نمیدونم چرا جدیدا" وقتی میرم رفقا رو از آپ شدن وب با خبر کنم میبینم که بلوگا شون آپ شده و به من خبر ندادن . کرختم کردین به خدا
خدا یا شیطان مسئله این است!!!
بهتر اینجوری شروع کنم که:
«وقتی خدا فرشته ها شو فرستاد تا خاک رو از زمین بیارن خاک نمیخواست بیاد و اونو به اجبار آوردند چون .خاک فکر میکرد که توانایی نزدیکی به خدا رو نداره اما خدا با اون انسان رو آفرید و بزرگ ترین و زیباترین صفت خودش رو درون قلب و دل اون پنهان کرد و اونو به فرشته هاش نشون داد ، هیچ کس نتونست بفهمه که این خلق خدا چه اعجوبه ایه جز شیطان چرا که اون به همجای انسان وارد شد جز قلب اون و گفت که هر چی هست تو قلبشه . وقتی خدا از فرشته هاش خواست که به انسان سجده کنند شیطان مخالفت کرد خدا هم اونو تنبیح کرد اما اون سجده نکرد ونکرد از خدا خواست تا به اون فرصت بده که به خدا ثابت کنه که انسان رو به راحتی میتونه فریب بده تا جایی که به اون ثابت کنه که این اون چیزی که خدا فکر میکنه نیست خدا هم این کارو کرد . میوه ی ممنوعه شیطان کارشو شروع میکنه و انسان رو وسوسه میکنه که اون میوه رو بخوره و انسان میخوره ، خدا این بهانه رو به شیطان میده که تو انسان رو فریب دادی ولی نه طوری که به من حرفت و ثابت کنی چرا که انسان جایز والخطاست . خدا برای تنبیح انسان اونو به تبعید میفرسته پس انسان به تبعید میره اما انسان خلاف کارو به جای خوش آب و هوا تبعید نمیکنند بنابراین اونو به زمین میفرسته که از پست ترین سیارات میتونه باشه نسبت به بهشت. انسان در زمین رشد میکنه نسل به نسل فریب میخوره، ستم میکنه، بد بختی میکشه، حال میکنه ،رنج میکشه ، میمیره ، متولد میشه و زندگی میکنه اما نابود نمبشه (منظور از نابود شدن ، از بین رفتن نیست ،منظور ثبت تفکر شیطان در رابطه با اینکه این انسان ازمن پایین تره و اون چیزی که خدا فکر میکنه نیست، هست» تا میرسه به ما و بچه های ما و پدر و مادرای ما و ما هم فریب میخوریم ، متولد شدیم ، زندگی میکنیم و میمیریم ....»
اینا چیزایی که همه ی ما شنیدیم و میشنویم و میدونیم اما آیا این ها حقیقتست.
اینکه ما اینارو حقیقت بدونیم یا نه فقط و فقط به خودمون ربط داره نه به خدا نه به شیطان ونه به انسان های دیگه .
اینکه در زمین عدالت نیست به خدا ربط داره؟ به شیطان چی؟ به من و تو چی ؟؟؟؟؟؟؟
خدا منو فرستاد که به تبعید انسان ها ادامه بدم چون انسان نابخشودس ، چرا که از نسل آدم و به خامی اونه ، آدم تو تبعید تجربه کسب کرد و از خامی در اومد یعنی به کمال رسید نسل های بعد هم همین طور پس هدف از فرستادن انسان به تبعید به کمال رسیدن اونه من و تو هم از نسل آدمیم و باید به کمال برسیم برای همین انجاییم یعنی زمین . و اما شیطان من به وجود شیطان اغتقاد ندارم چرا که طبق این قانون که شیطان ساخته ی ذهن بشر و نمادی برای نبود خداست پیش میرم برای اثبات حرفم به یه داستان کوتاه گوش کنید:
آیا شیطان وجود دارد؟
آیا خداوند شیطان را خلق کرده است؟
آیا خداوند هر چیزی را که وجود دارد، خلق کرده است؟!
استاد دانشگاه با این سوال ها، شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند... شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: بلی استاد! او خلق کرده است... استاد پرسید: آیا خداوند همه چیز را خلق کرده است؟! و شاگرد مجددا با قاطعیت پاسخ داد: بله استاد! همینطور است... استاد گفت: اگر خداوند خالق همه چیز است، پس او شیطان را نیز خلق کرده است و ما همگی به نیکی می دانیم که شیطان وجود دارد. لذا مطابق قانونی که می گوید کردار ما نمایانگر ذات ماست، لذا خداوند خود شیطان است... شاگرد که پاسخی برای این گفته استاد نداشت، به آرامی نشست و پاسخی نداد... استاد نیز با نگاهی سرشار از رضایت، به شاگردان کلاسش نگریست و با خود اندیشید که با زیرکی تمام توانسته است ثابت کند که عقیده به مذهب، افسانه و خرافه ای بیش نیست... در این زمان، شاگرد دیگری از ته کلاس دستش را بلند کرد و پرسید: استاد! ببخشید! می توانم از شما سوالی بپرسم؟ استاد با نگاه تحقیر آمیزی رو به او کرد و گفت: البته پسرم! شاگرد ایستاد و پرسید: استاد! آیا سرما وجود دارد؟ استاد پاسخ داد: این چه سوالی است! البته که وجود دارد. آیا تا کنون آنرا حس نکرده ای؟! پس از پاسخ استاد، اکثر شاگردان کلاس به سوال همکلاسیشان خندیدند... مرد جوان ادامه داد: استاد! واقعیت آن است که سرما وجود ندارد! مطابق قانون فیزیک، چیزی که به آن سرما اطلاق می شود، زمانی معنی دارد که گرما وجود نداشته باشد. دقت کنید! در صورتی می توان شیء و یا موجودی را مورد مطالعه و آزمایش قرار داد که انرژی داشته باشد یا آنکه ناقل آن بوده و بتواند آنرا انتقال دهد... استاد! گرما پدیده ای است که باعث می شود شیء و یا موجودی آنرا انتقال دهد و یا آنرا داشته باشد. صفر مطلق به معنای نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه، بدون حیات و بازده می شوند. پس در واقع، در این شرایط نمی توان گفت که سرما وجود دارد، بلکه در این دمای منفی ۴۶۰ درجه فارانهایت، هیچ گرمایی وجود ندارد! واقعیت آن است که بشر، کلمه "سرما" را برای آنکه از عدم وجود گرما توصیفی داشته باشد، ابداع کرده است... و اما یک سوال دیگر استاد! آیا تاریکی وجود دارد؟! استاد این بار با احتیاط پاسخ داد: البته که وجود دارد! شاگرد پاسخ گفت: استاد! شما دوباره اشتباه کردید! در واقع تاریکی هم وجود ندارد! تاریکی نیز در حقیقت به معنای عدم وجود نور است. نور چیزی است که می توان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمی توان! در واقع همانطور که می دانید، با استفاده از قانون نیوتن می توان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید! یک پرتو بسیار کوچک نور می تواند دنیایی از تاریکی را بشکافد و آنرا روشن سازد... حال سوال این است که شما چطور می توانید تعیین کنید که در یک فضای به خصوص، چه میزان تاریکی وجود دارد؟! تنها کاری که می توانید انجام دهید آن است که میزان وجود نور را در آن فضا، اندازه گیری نمایید. در واقع تاریکی نیز واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار می برد... سپس مرد جوان اضافه کرد: و اما سوال آخر. استاد! آیا شیطان وجود دارد؟ این بار دیگر استاد از پاسخ خود زیاد مطمئن نبود! ولی برای تایید حرف های گذشته اش پاسخ داد: البته پسرم! همانطور که قبلا هم گفتم شیطان وجود دارد. ما او را هر روز می بینیم! شما هر روز می توانید نمود آنرا در رفتارهای غیر انسانی بشر، نسبت به همنوعان خود مشاهده کنید. او در جنایت ها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد، شرکت دارد. اینها همه نمایانگر هیچ چیزی به جز وجود شیطان نیست... در انتها شاگرد باهوش بحث خود را اینگونه پایان داد: استاد عزیز! نکته مهم این است که شیطان نیز وجود ندارد! و یا حداقل آنگونه که شما تصور می کنید، وجود ندارد! وجود شیطان را نیز می توان به سادگی از عدم حضور خداوند، استنتاج کرد. به راستی که خداوند، شیطان را خلق نکرده است! وجود شیطان در درون انسانها، زمانی نمود می کند که عشق به خداوند، در قلب آنها از بین رفته باشد. به همین دلیل، انسان واژه ای به نام "شیطان" را زمانی ابداع کرد که در وجود شخص و یا اشخاصی، هیچ نشانه ای از عشق و محبت به خداوند نیافت... نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن بود...
پس شیطان هم وجود ندارد به نظر شما خدا چی خدا وجود دارد ؟؟ بله وجود دارد چرا که من به راحتی وجود او را حس میکنم . اگه نداشت ما هم هیچ وقت در رابطه با چیز به نام خدا بحث نمیکردیم حتما یه چیزی هست که ما داریم روش بحث میکنیم ما باعلم و تفکرات بزرگانی همچون "ابوعلی سینا" ، "ابوریحان" ، "حافظ" ، "سعدی" ، "عمر" ، "باباطاهر" ، "فردوسی" ، " انیشتین" و.... زندگی میکنیم خودمون رو درمان میکنیم ، دانش اونارو می آموزیم و راه اونا رو پیش میگیریم آیا غیر از اینه که اونا تو اشعارشون و کتب شون وجود خدارو اثبات کردن و اون رو ستایش و حالا که ما دانش این بزرگان رو می آموزیم پس افکار اونارو نیز باید بیاموزیم بدون شک بزرگانی که خدارو ستایش میکردند برای این نبوده که از بچگی در گوش اونا خوندن که قرآن بخون خدا هست فلان هست بهمان هست اونا به دنبالش رفتن و به اونا اثبات شده و اونو حس کردن . من اونو بار ها حس کردم دیدم و به اون ایمان دارم اما به اینکه خدای من خدای اسلام و مسیحیت و یهود باشه ایمان ندارم خدای من خدایی یکتا، زیبا، قدرتمند و با نیک ترین صفات هست و به من قدرت تفکر داده که خودم با تفکرم به اون برسم اینه خدای من اما به پیامبرانش ایمان دارم چرا که اونا هم به خدای من ایمان داشتند و جان و مال زندگی شونو برای اثبات اون فدا کردند. پس خدای اونا خدای من و خدای من خدای اونا. و حلا اینکه آیا خدای من از نهان و پنهان خبر داره ؟؟؟؟ علم من عقل من و ذات من نمیتونه به این سوال پاسخ بده چون در اون نمیگنجه ، اما با کمی تفکر نسبت به چیزایی که شنیدم میتونم بگم که: آفریدن انسان ، زمین ، بهشت ، جهنم ، رویداد های تاریخ ،تنفس من و تو ، عاشورا ، به صلیب کشیدن مسیح ، مرگ من و تو ، تولد من و تو و کلا" زندگی انسان جز بازیی برنامه ریزی شده برای خدا توسط خودش نیست ، خدا از عاقبت و قبل و حال من آگاه چون اگه آگاه نبود چطور میتونست زمین و برای انسان و بهشت و جهنم و برای آینده ی اون به وجود بیاره . خدا زمین رو آفرید و از خاک اون انسان رو و انسان رو با توجه به محیطی که در زمین به وجود آورده بود آفرید چون میدونست روزی انسان میخواد به این کره ی خاکی که وجودش از اونه تبعید بشه پس این چرخه ی زندگی رو با هم تطبیق کرد .
پیش نویس با توجه به اینکه زمین میتونه از پست ترین سیارات نسبت به بهشت باشه شاید خدا انسان رو از خاک پست این زمین آفرید تا به پست ترین چیز ها هم زیبایی بده ، شاید!!!!!
اینا فقط اندیشه های مبهم من بود که سندیتی جز شنیده ها و خونده هام نداره فقط همین. در آخر هم داستان کوتاه و زیبایی از خدا براتون مینویسم .... در پناه حق رفقا.
حرف های خدا
خواب دیدم با خدا حرف میزنم .
خدا به من گفت :« دوست داری با من حرف بزنی؟»
گفتم :«اگه وقت داشته باشی؟»
خدا لبخند زد و گفت : «زمان برای من آغاز و پایانی ندارد.آنقدر وقت دارم که قادر به انجام هر کاری هستم. سوالت را از من بپرس!»
پرسیدم : «چه چیز بشر تورا بیشتر شگفت زده میکند؟»
خدا برای لحظاتی تامل کرد. سپس پاسخ داد: «اینکه آنها از کودک بودن خود خسته میشوند و برای بزرگ شدن شتاب میکنند. سپس دوباره آرزوی کودک بودن را در سر می پرورانند.
این که آنها سلامتی خود را از دست میدهند تا پول به دست بیاورند. سپس پول خود را از دست میدهند تا سلامتیشان را باز یابند.
اینکه آنها با آشفتگی درباره ی آینده فکر میکنند و حال را به دست فراموشی میسپارند ، اینگونه هم زندگی حال را از دست میدهند هم زندگی آینده را.
اینکه آنها به گونه ای زندگی میکنند که انگار هرگز نخواهند مرد. و آنها میمیرند در حالی که اصلا" زندگی نکرده اند.»
خداوند دستان مرا در دستش فشرد و ما برای مدتی سکوت کردیم.
سپس پرسیدم: «خداوند چه تعالیمی برای بندگانش دارد؟»
خدا با لبخند پاسخ داد : «اینکه آنان نمیتوانند کسی را وادار کنند که دوستشان بدارد. آنچه آنان میتوانند انجام دهند این است که خودشان عشق بورزند. این که با ارزش ترین چیز در زندگیشان این نیست که چه چیزی دارند این است که چه کسانی دارند. این که مقایسه کردن خودشان با دیگران کار درستی نیست. همه ی انسان ها بر اساس شایستگی های خود مورد قضاوت قرار گرفته اند و هرگز با یکدیگر مقایسه نمی شوند. اینکه ثروتمند ترین انسان به کسی میگویند که احتیاجش از همه کمتر است و نه کسی که از همه بیشتر دارد. این که بر جای گذاشتن زخم های عمیق بر پیکر کسانی که دوستشان دارند ، زمان زیادی نمیبرد. اما التیام یافتن این زخم ها سال های سال به درازا می انجامد. این که آنقدر بخشیدن را تمرین کنند تا بخشش را فرا بگیرند»... برای مدتی آنجا نشستم و از ملاقات با خدا غرق در شادمانی شدم.
نویسنده : نا شناس
