
مرگ زیباترین سکوت این دنیای پوچ و فاسد است و نمیدانم که تا کی باید در این خاک تبعیدی بمانیم .
هرگاه به مرگ می نگرم عظمتی از زیبایی و شکوه در ذهنم پدید می آید و هر چقدرنزدیکش میشوم به او نمیرسم .
سکوت ، سکوت و سکوت زیباترین بیان است چرا که چندین معنا را میتوان از سکوت استنباط کرد .
چندی پیش با پسر خاله ی عزیزم در گوشه ای از این خاک میرفتم که این سکوت به استقبال ما آمد و او را با خود برد و من را در این تبعیدگاه باقی گذاشت و حالا باری دیگر این سکوت در میان ما آمد و مادر غمخوار و دلسوز این قوم را با خود برد.
آری، مادری که هیچ گاه یاد او از ذهن های مادرم ، پدرم ، خاله و دایی و تمامی نوه های او بیرون نمیرود چگونه میتوان محبت هاو گریه ها و خنده های مادر بزرگ را فراموش کرد.
خداوندا خود میدانی که همیشه به دنبال حقیقتت هستم پس مرا به حقیقتت نزدیک کن .نمیدانم چگونه از این تبعید گاه رها میشوم با مرگی باعزت یا مرگی آمیخته با کثافت شاید در چرخ بار یک نان خشکی
و این نوروز سیاه من است که شادی و پر برکتی آن را برای شما رفقای عزیزم آرزومندم
مسیر اخروی
از میان هزاران نجوایی که ذهنم را تسخیر کردند
ندایی به گوشم رسید که مرا بسوی خود می خواند
تنها مرگ بود که هیچگاه دروغ نگفت
ما را برای همیشه از آن دنیای لعنتی برد
من که آرزوهایم را سیاه کشیدم
هرگز طعم خوشبختی را نچشیدم
از فراز آسمان گورستان را دیدم
همچنان گریه هایش را برایم شنیدم
سایه ها آمدند و غروب آرام پژمرد
تنها عشق من در اندوهش بمرد
در گور تاریک بدنم آرام فرسود
سالها گذشت تمام باقیمانده خاک بود
وقتی سایه ها رقصیدند و زمان ایستاد
قیامت برای ما اتفاق افتاد
برخاستیم از میان سکوت ابدی
قدم گذاشتیم در مسیر اخروی
روح مرده مان همانند سنگ
عبور می کرد از روی پل بلند و تنگ
چگونه می توان از این بیابان سوزان
خارج شد همچون بادهای سرگردان؟
از میان شعله های سیاه شیاطین برخاستند
ما را بسوی جهنم هدایت ساختند
آنگاه بر دروازه هایش شیپور نواختند
پنتاگرام را بر فراز آسمانش افراختند

